تبلیغات
زمزمه های محرمانه ی من
زمزمه های محرمانه ی من

مشقی دوباره بایدو

این دفتر سپید را

با واژه های گم شده کم کم سیاه کرد

از هرچه بر لبانمان گزش گرفت و بر نتافت

تا آنچه در ظهور شد تا مرزهای بی کران

مشقی دوباره باید و این واژه های کاغذی را

بر سطور صفحه ها

با رنگ هر چه در دل است

بی قافیه سوار کرد

از آسمان لاجورد

از کوه سر در مه نهان

تا سبزی باغ و بهار

تا آبی دریای بر موجش روان

باید نوشت

از زرنگارین روزهای ماندگاری

از آن طلوع سبزتر از برگ خورشید تمام مردمان تا فلک در عشق و پیمان

باید نوشت

لیکن تمام واژه ها غم پوش دردند

"دردهای آشنا

  دردهای بومی غریب

  دردهای خانگی

  دردهای کهنه ی لجوج"

آری تمام واژه ها غم پوش دردند

این درد

درد مردم زمانه است

درد بی ضماد جاودانه است

درد واژگان استعاره ار دردهای بی دوای ماست

پس

مشقی دوباره بایدو

باید نوشت

تا واژه ها را روانه کرد

واژه ها دردهای ما را به دوش می کشند

و رازهای تار و مات خاطراتمان را

در برگ برگ دفتری

پیاده می کنند

تا شاید بارمان سبک تر شود ز درد

پس

واژه ها را روانه کن   

 




طبقه بندی: شعر نو،
ارسال در تاریخ جمعه 12 فروردین 1390 توسط فاطمه خانزاده
قالب وبلاگ
table align="center" width="989px">

فروشگاه sim_soom

var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-153829-9']); _gaq.push(['_setDomainName', 'mahramaneha.mihanblog.com']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();